"یا اباصالح المهدی عج"
به نام خدا اين روزها براي سقوط، احتياجي به ارتفاع نيست...
سلام. در
آغاز بايد بگم كه، متفاوت تر از صحبت هاي هميشگيم رو خواهيد شنيد...(شايد، اين بيان
فقط براي يك دفعه باشه، اونم از عدالت محوري) لرز و عمر... ما آدم ها، هر دو رو تجربه كرديم و مي
كنيم... لرز از سرما و عمر از يك زندگي... گاهي لرز و عمر، هر دو متقارن هم
ميشن... شايد بهتر باشه اينجوري بيان كرد كه
مثل علم رياضي، معادله ها (لرز،عمر) بايد پيوسته ي هم باشن... با گذر از اين نگاه متقارن در زمان
حال، معادله هايي به وجود آمدن كه ريشه ي عمر و زندگي رو دارن به بازي مي گيرن... شايد بهتر باشه اينجوري گفت كه: " عمريست نشسته ايم پاي
"لرز" خربزه هايي كه يادمان نمي آيد كي خورده ايم؟! " واقعا كي خورده ايم؟! گاهي در جواب سوال، بايد كار مثال
شتر مرغ كرد... (سر در زير خاك) من، شما و آينده بايد لرز اين خربزه هاي
يادمان نيست را بكشيم... واقعا تاسف بار است كه عده ايي روشن فكري را در درون خود مي بينن و ديگران رو به چالش هاي يك خربزه مي كشند... بدتر از همه، نگاشتن ما آدم ها به
خربزه هست!... كجاي بيان عدالت از زبان علي(ع) اينگونه
بود؟! شايد واقعا به سرنوشت شترمرغ مبتلا شده
ايم!!... خودتان بنگريد... خدانگهدار... به نام خدا
آدمها را زماني كه نياز به شنيده شدن دارند، بشنويد... نه زماني كه حوصله شنيدن داريد... سلام. بي
مقدمه بايد بگم كه بعد از يك غيبت خداگانه، برگشتم... اين
دفعه ميخوام در مورد دنبال يا انحراف، صحبت كنم... انحرافي
بودن ما، چقدر بي منظق هست... وقتي
به خودمون نگاه مي كنيم مي بينيم دنبال همه چيز هستيم غير از يك چيز... من
كه شرمم ميشه از اين بي منطق بودن... توي
محيط كه نگاه كني مي بيني: يكي
به دنبال پول! يكي
به دنبال چهره دلكش! يكي
به دنبال لحظه اي توجه چشمان هرزگرد! يكي
به دنبال نان، يكي هم به دنبال اتوبوس... اما
به چيزي كه در اصل وجودمون هست، ما دنبالش نمي گرديم... دريغ
از يك نگاه به دنبال خدا... اره
خدا... من
به خودم ميگم كه شرم داره، ولي شما رو نمي دونم... واقعا
ما چي هستيم، انسان؟! يا يك شبيه ساز؟!... خدانگهدار... به نام خدا من به خوشامدگويي تابلوي خيابان هم، دلخوشم... سلام. هنوز
ساعتي نميگذره از نوشته ي قبل كه دوباره لب هام، تحرك پيدا كردن... شايد
دليل خاصي داشته باشه... بگذريم... چند
وقت پيش كه به خاطر يك رويداد كوتاه رفته بودم خارج از كشور، اونجا چيزايي رو ديدم
كه برام جالب انگيز بود... ديدم
مردم اونجا با تخيلات وجودشون، چجوري دارن زندگي ميكنن... كنجكاوي
بود... ديدم
دنيا رو طوري ترسيم كردن كه انگار واقعيت داره... خيلي
زود هر رويدادي رو فراموش ميكنن... ديدم
چه واقعيت انديش هستن... اونجا
به خودم گفتم، من با "هنوز" دارم زندگي ميكنم ولي اينها چي!... از
اون موقع سعي كردم اينجوري باشم يعني واقعيت انديش. تا اينكه امشب T7 رو شنيدم... گفتم
يك يادي كرده باشم. همين... خدانگهدار...
T7 از اينجا ميتونيد گوش
كنيد...
به نام خدا
سلام. سكوت يا آرامش... اين روزها، سكوت رنگ خيالم رو گرفته... چه خوبه گاهي، خيال آدم رنگ سكوت بگيره... اين روزها چشمام و گوش شنوام بيشتر برق و زنگ ميزنن تا لب
هام... براي اينكه واقعيت زندگي و هم احساس و دل آدما رو ببينم... وقتي مي بينم به خودم ميگم، دل خوشي فقط يك جور بدست مياد... اونم جوري كه بايد یک جفت چشم کور و گوش كر داشت... اره چشم كور و گوش كر... نديدن و نشنيدن واقعيت ها، آدم رو به زندگي وا ميداره... چه زندگي ها كه، بعضي ها مي كنن... من يا شما، كجاي كاريم!! آنها كه رفتن و زندگي كردن. فقط من و شما مانديم سر خط... سكوت اين روزها، كمتر از مرگ نيست... توجه كنيد!!... باطل شدن نزديك هست... خدانگهدار...
به نام خدا خوش به حال شما كه او را نديده ايد. نصف عمرتان محفوظ...
سلام. یلدا؟!
انگار
یلدا بوده امشب... مبارک
باشه... نوشتن
امشب، غیر منتظره بود... برای
خودم، غیر منتظره بود... هیچ
احساسی به این شب ندارم... نمی
دونم چرا... اصلا
احساس طولانی و بلندی رو نداره... شما
هم احساس کردید؟!... اولین
سالی هست که شب یلدا، تنها خونه هستم... مدت
زمانی رو داشتم فکر می کردم به سال های قبل... چه
بود و چه ها شد... دلم
تنگ شده برای خودم. فقط خودم... نه
کسه دیگه... احساس
می کنم که اشتباه شده... زندگی
رو میگم... کل
زندگی اشتباهه... در
اصل اشتباه هست... نگید
که کفر میگه... بازم میگید... انسانیتی
دیگه نیست که بخواد زندگی رو داشته باشه... وقتی
نیست، دیگه زندگی برای چی باشه!... زندگی اشتباه!... می
دونم، آخر به کفر گفتن محکوم میشم... توی
ذات همه ی ما آدمها هست، محکوم کردن... پایان...
بهش می رسید... من
که باطل شدم... خدانگهدار... تناقض همه جا هست. چقدر بعضی ها بی خاصیتن. حتی...
به نام خدا نه چهره، نه اثر انگشت. آدم ها را از طرز "آه" کشیدن شان بشناسید...
سلام. خدایا، من دقیقا
اینجام... تو کجایی؟!... دیگه تمام شد... نابود شدم... خدانگهدار...


